آغوش تو....

توی آغوش تو آرامش محضه
من و با خودت ببر حتی یه لحظه
بغلم کن من و بردار ببرم زود
ببرم از این زمین سرد و ناجور
توی آغوش تو دیگه تنها نیستم
هر نفس اسیر دست غم ها نیستم
دیگه عاشقانه تر از عاشقانم
واسه موندن دیگه با بهار بهانم
توی آغوش تو از درد خبری نیست
از دروغ و حرفای زرد اثری نیست

تمام قصه هامو ازتو دارم
بهترین خاطره هامو ازتو دارم
تو این شبای خالی از ستاره
آخرین ترانه هامو از تو دارم...

بده دستاتو به من تا باورم شه پیشمی
می دونم خوب می دونی تو، تارو پودو ریشمی
تو که از دنیا گذشتی واسه یه خنده ی من
چرا من نگذرم از یه پوستو خون به اسم تن
تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم
ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم
نمی دونم چی بگم که باورت شه جونمی
توی این کابوس درد رویای مهربونمی
وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ میشه باز
عشق تو، تو لحظه هام حادثه سازو قصه ساز
به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر میشم
نمیدونم چی میشه بدجوری گوشه گیر میشم
ممنونم که بچه بازیهامو طاقت می کنی
هر چقد بد میشم اما تو نجابت می کنی
هر کجای دنیا باشم با منی و در منی
نگران حال و روزم بیشتر از خود منی
می دونی با تو پرم از شعرو ستاره
می دونی بی تو لحظه حرمتی نداره
می دونی در تو این خدا بوده که تونسته گل عشقو بکاره



















