X
تبلیغات
تنهایی ها

تنهایی ها

دل نوشته ها

آغوش تو....

       

       

توی آغوش تو آرامش محضه

من و با خودت ببر حتی یه لحظه

بغلم کن من و بردار ببرم زود

ببرم از این زمین سرد و ناجور

توی آغوش تو دیگه تنها نیستم

هر نفس اسیر دست غم ها نیستم

دیگه عاشقانه تر از عاشقانم

واسه موندن دیگه با بهار بهانم

توی آغوش تو از درد خبری نیست

از دروغ و حرفای زرد اثری نیست

تمام قصه هامو ازتو دارم

                     بهترین خاطره هامو ازتو دارم

                                        تو این شبای خالی از ستاره

                                                      آخرین ترانه هامو از تو دارم...

     

بده دستاتو به من تا باورم شه پیشمی

می دونم خوب می دونی تو، تارو پودو ریشمی

تو که از دنیا گذشتی واسه یه خنده ی من

چرا من نگذرم از یه پوستو خون به اسم تن

تو خیالمم نبود دوباره عاشقی کنم

ممنونم اجازه دادی با تو زندگی کنم

نمی دونم چی بگم که باورت شه جونمی

توی این کابوس درد رویای مهربونمی

وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ میشه باز

عشق تو، تو لحظه هام حادثه سازو قصه ساز

به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر میشم

نمیدونم چی میشه بدجوری گوشه گیر میشم

ممنونم که بچه بازیهامو طاقت می کنی

هر چقد بد میشم اما تو نجابت می کنی

هر کجای دنیا باشم با منی و در منی

نگران حال و روزم بیشتر از خود منی 

می دونی با تو پرم از شعرو ستاره

می دونی بی تو لحظه حرمتی نداره

می دونی در تو این خدا بوده که تونسته گل عشقو بکاره

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/03/15ساعت 20:10  توسط مریم .ح  | 

گرچه ای دوست غرور دلت احساس مرا درک نکرد

آفرین بر غم عشقت که مرا ترک نکرد

 

 

تو برو پیچک من فکر تنهایی این قلب مرا هیچ مکن

روپیشانی من چیزی نیست غیر یک قصه پراز بی کسی و تنهایی

امشب این خانه عجب حال و هوایی دارد

گپ زدن با درو دیوار صفایی دارد

همه رفتن از خانه ولی غصه نرفت

بازم این یار قدیمی چه وفایی دارد

ای دوست به خدا دوری تو دشوار است

بی تو از گردش ایام دلم بیزار است

 بی تو ای مونس جان دل ز غمت میسوزد

دل افسرده من طالب یک دیدار است

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/02/07ساعت 19:14  توسط مریم .ح  | 

کمکم کن خدای من

زندگی خیلی پیچیده است.... دلم گرفته از خودم ....دنیا..... خدا.....آدماش.....از همه چی اما بیشتر از همه از خدای مهربونم ناراحتم...... خدایا چرا وقتی باصداقت تمام با کسی رفتار می کنم حرفم خریدار نداره چرا وقتی می گم کسی رو دوست دارم آدما یادشون می افته که وقت زور آزمایی..... یعنی در آوردن اشک یه آدم انقدر لذت داره که همه دارن با هم مسابقه میذارن....... خدای خوبم مگه نگفته خوبی کنید تا خوبی ببینید.... خدایا به هرکس دروغ بگم به تو که نمی تونم دروغ بگم تو همیشه شاهد کارای هممونی.... آخه من به کی بدی کردم که جز بدی نمیبینم..... اشک کی درآوردم که همه دوست و دشمن با هم مسابقه گذاشتن که اشکمو دربیارن...... پشت کی به ناحق حرف زدم که به ناحق پشتم حرف می زنن.... خدایا دل کی شکستم که دلمو می شکنن...... خدایا تو صبرت زیاده من دیگه طاقت ندارم خدایا سکوت بسه کمکم کن چرا به صدا در نمیای خدایا الان بهت محتاجم بیشتر از هر وقت دیگه به دادم برس
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/01/25ساعت 0:54  توسط مریم .ح  | 

من ماندم و حلقه طنابی در مشت      بارفتن تو به زندگی کردم پشت

بگذار فردا برسد  می شنوی         دیروز غروب عاشقی خود را کشت

 فال عشق

   متولدین فروردین ماه :

   به سوی من بیا
    تاتو را حس كنم

    و دنیا خواهد دید
    داستان عشقی سوزان را

    كه شعله اش در قلب من خواهى بود


    به هنگام عاشقی گویی در دنیای شوالیه ها و پرنسس ها سر میكند.

    قلبا عاشق است و در عشق پا بر جاست.

     متولدین اردیبهشت ماه : 
  

  عشق را در چشمان منبنگر
   چهره ی بر افروخته ام را ببین و عشق را حس كن
   به صدای نفس های من گوش كن
   و بشنو ترانه ی عشق را

   عاشقی بی قرار است و كمرو ولی پرشهامت.

   موسیقی بر او تاثیر فراوان دارد.

   متولدین خرداد ماه : 
  

   با من به رویا بیا به رویای عشق
   بیا تا بر فراز بلندترین كوه گام نهیم
   بیا تا در ژرف ترین اقیانوس شنا كنیم
   بیا تا به دورترین ستاره ها پر كشیم

   بر عشق ما هیچ چیز ناممكن نیست

   بهترین عاشق دنیاست و گفتارها و دل او پر ز رویاهای عاشقانهاست.

    متولدین تیر ماه :

    بهشت هیچ است
    دربرابر گام برداشتن در كنار تو
    در شبی زیبا
    زیر نور ماه


   دلی نازك و پرز محبت دارد و از دل سوختن می هراسد.

   متولدین مرداد ماه :

   گویی خورشید گرمای خود را از دست داده است
   و گل های سرخ عطری ندارند
   و ستارگان دیگر نمیخوانند
   آن گاه كه چشم می گشایم و می بینم
   با تو نیستم

   عاشق پیشه است وبی عشق زندگی نمی كند.


   متولدین شهریور ماه :

    شاید به نظر برسد كه عاشق نیستم
    شاید به نظر برسد كه نمی توانم عاشق باشم
    شاید به نظر برسى كه حتی نمی خواهم عاشق باشم
    ولی نه در برابر عشقی مانند عشق من به تو
    كه تا آخرین لحظه عمر آن را در قلبم نگاه خواهم داشت

    عشق او شعله ای كوچك ولی جاودان است و در پی عشقی حقیقی است.

   متولدین مهر ماه :

    با پر شورترین گفتارهای عاشقانه
    با ماجراهای عاشقانه ای كه خواهیم داشت
    با فداكاری هایم درراه عشق به تو
    خواهی دید كه چگونه دوستت دارم


    در امور عشقی ورزیده است وزندگی اش پر ز ماجراهای عاشقانه است .. . .
   زن متولد مهر عشق خود را در عمل نیزبه اثبات می رساند.

   متولدین آبان ماه :
  1.    در التهاب شنیدن ترانه ی گام های تو هستم
       كه به سوی من می آیی
       و عاشقم بر انتظار آن لحظه كه تو رادر كنار خود حس كنم

       دوستت دارم

       هیجان عشق برای او زیبا و پر جاذبه است ودر عشق صادق است.

       متولدین آذر ماه :

        نجوایی از سوی تو
        نگاهی كوتاه از تو
        لبخندی شیرین بر لبان زیبایت 
        و من خود را غرق در عشق می یافتم

       خوش بین است و راستگو.شاید نگاهی شاعرانه به عشق داشته باشد.

       متولدین دی ماه :
    شخصیت فال روزانه
     روزها ماه ها و سال هامی گذرند
     و شاید هیچ چیز عوض نشود
     جز من

     كه بیش از پیش عاشق گشته ام

    شاید در ظاهر بی احساس باشد ولی قلبی گرم و پر ز عشق دارد.

    متولدین بهمن ماه :

    می خواهم آزاد زندگی كنم
    بسان پرندگان مهاجر
    ولی قفسی ساخته از عشق تو
    جایی است كه همواره روبه آن خواهم داشت

    عشق خود را دیر ابراز می كنى و عاشق آزادی است. اولین عشق او قلبش را به تپش درمی آورد و هرگز فراموش نخواهد شد.

    متولدین اسفند ماه :
  2. من آنی نیستم
    كه بی عشق زندگی را سر كنم
    آن گاه كه در رویایی عاشقانه هستم

    و چشمانم را میگشایم
    و عشق رویایی ام را در تو می بینم

    در عشق بی نظیر است.جذاب و پرنشاط است.احساساتی و رویایی است.



+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/01/17ساعت 15:11  توسط مریم .ح  | 

                          

دوستت دارم

    حتي اگر قرار باشد

                 شبي بي چراغ، در حسرت يافتنت

       تمام پس كوچه ها را

                  زير باران، قدم بزنم.

ساده می گویم عزیزم دل بریدن ساده نیست
چشمهای مهربانت را ندیدن ساده نیست

از زمان رفتنت خورشید را گم کرده ام
ناله های ابر را هر شب شنیدن ساده نیست

به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو

شیشه دل را شکستن احتیاجش سنگ نیست این دل با نگاهی سرد پرپر می شود با
خودم عهد بستم بار دیگر که تورا دیدم ... بگویم از تو دلگیرم ولی باز تو
را دیدم و گفتم : بی تو میمیرم

جدایی درد بی درمان عشق است
جدایی حرف بی پایان عشق است
جدایی قصه های تلخ دارد
جدایی ناله های سخت دارد
جدایی شاه بی پایان عشق است
جدایی راز بی پایان عشق است
جدایی گریه وفریاد دارد
جدایی مرگ دارد درد دارد
خدایا دور کن درد جدایی
که بی زارم دگر از اشنایی

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/01/17ساعت 14:39  توسط مریم .ح  | 

 

میخواهی بروی؟

خب برو...

انتظار مرا وحشتی نیست

شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود

برو...

برای چه ایستاده ایی؟

به جان سپردن كدامین احساس لبخند میزنی؟

برو..

تردید نكن

نفس های آخر است

نترس برو...

احساسم اگر نمیرد ..بی شك ما بقی روزهای بودنش را بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست

برو...

یك احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود

پس راحت برو

مسافری در راه انتظارت را میكشد

طفلك چه میداند كه روحش سلاخی خواهد شد

برو...

فقط برو.....

یک برگ دیگر از تقویم عمرم را پاره می کنم
امروز هم گذشت
با مرور خاطرات دیروز
با غم نبودنت..و سکوتی سنگین
و من شتابان در پی زمان بی هدف
فقط میروم ..فقط میدوم
یاسها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما
گرمی مهر تو را میخواهند
غنچه های باغ هم دیگر بهانه میگیرند
میان کوچه های تاریک غربت و تنهایی
صدای قدمهایت را می شنوم اما تو نیستی
فقط صدایی مبهم
قول داده بودی برایم سیب بیاوری
سیب سرخ خورشید
سیب سرخ امید
یادت هست؟؟؟
و رفتی و خورشید را هم بردی
و من در این کوچه های تنگ و تاریک
سرگردانم و منتظر
برگی از زندگی ام را ورق میزنم
امروز به پایان دفترم نزدیکم

وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند
از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند
از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی
تکرار من در من مگر از من چه می ماند

غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی
غیر از غباری در لباس تن چه می ماند
از روزهای دیر بی فردا چه می آید؟

از لحظه های رفته ی روشن چه می ماند؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/01/17ساعت 13:59  توسط مریم .ح  | 

 

نبودی نبودم
تو هستی که هستم 
به تو تکیه میدم 
تو رو می پرستم
به تو تکیه میدم 
که عاشق ترینی
که دلواپس لحظه های زمینی
من از تو نگفتم
شنیده گرفتی
به یادت نبودم
ندیده گرفتی

می خوام مثل آیینه
پیش روت بشینم
تو رو با تموم وجودم ببینم

بذار روح من با نگات زیر و رو شه
بذار پیرهن آسمون و بپوشه
همه دلخوشی هام گذشت و تو موندی
تو بیراهه هام و به مقصد رسوندی
امیدم جز تو شده نا امیدی
همیشه تو آخر به دادم رسیدی

نبودی نبودم تو هستی که هستم

به تو تکیه میدم تورو میپرستم....

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/12/19ساعت 3:1  توسط مریم .ح  | 

خواستن تو....

گر با غم دوريت نسازم چه كنم

                    با ياد تو گر عشق نبازم چه كنم

                                        چون در نظرم فقط تويي ماييه ناز

                                                           گر من به تو اي دوست ننازم چه كنم

      

دلم گرفته از این روزگار دلتنگی 
گرفته اند دلم را به کـار دلتنگی 
دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند 
گــــرفت آینــــــه ام را غـبار دلتنگی
شکست پشت من از داغ بی تو بودنها
به روی شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگی
درون هاله ای از اشک مانده سرگردان
نگاه خســـــــته مـــن در مدار دلتنگی 
از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی 
نشسته ایم من و دل کـــــنار دلتنگی
دگر پرنده احساس مــن نمی خواند
مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی
بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد
بیا که بگذرد این روزگـــــار دلتنگی
 

امشب بغض تنهایی من دوباره می شكند

چشمانم بس که باریده تحمل نور مهتاب را هم ندارد

آخ که چقدر تنهایم ... دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم بوده

خرد شده و انگشتانم بس که برایت نوشته خسته

روبروی آینه نشسته ام .... آیا این منم؟!!!

شکسته... دلتنگ... تنها... تو با من چه کردی!؟؟؟

شاید این آخرین زمزمه های دلتنگیم باشد

دیگر هیچ نخواهم گفت ... اما منتظرم...

انتظار دیدن دوباره ی تو برای من اکسیر زندگیست

پس برگرد    عاشقانه برگرد    برای همیشه

وقتی بهانه ای را برای دیدارت به چنگ می آورم
دلم می خواهد تمام بهانه های دنیا نصیبم شود
تا با هر بهانه تو را نزدیکتر به خود احساس کنم !
دستهایت را محکمتر در دستهایم بگیرم
نفسهایم پر شود از نفسهای تو
و نگاهم را در نگاه مهربانت غرق کنم !
اما روزگار همیشه با دل من همراه نیست
و گاهی مدتهای طولانی تو را از نگاهم دور می سازد
و من می مانم و خاطره های گذشته !
چه دلتنگ می شوم و چه از خود بی خود
وقتی بهانه ای برای شکستن فاصله ها و پایان تمام دوری ها نمی یابم !
اما همیشه به همین دور از تو بودن ها دل خوش و امیدوارم !
زیرا همین امیدواری باعث شده تا باور کنم
که روزی این دوری ها پایان می یابد
انتظار تمام می شود
و من با بهانه ای دیگر دوباره تو را در کنار خود دارم !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/12/19ساعت 2:44  توسط مریم .ح  | 

تا چشم ها را بستم
آرزويم تو شدي
فكر رفتن كردم
سمت و سويم تو شدي
تا كه لب وا كردم
گفتگويم تو شدي
در ميان سكوت شبهايم
جستجويم تو شدي
زير باران پر احساس خيال
شستشويم تو شدي
هركجا بودم من
پيش رويم تو شدي...
مهربان در تمام قصه هاي من
هيچ كس جز تو نبود
همه اويم تو شدي ...!

   

آنجا كه چشمان مشتاقي براي انساني اشك مي ريزد،

زندگي به رنج كشيدنش مي ارزد.

               

                

 


 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/11/17ساعت 4:29  توسط مریم .ح  | 

فدای تو چشمام

 

دارم دق می کنم،تحمل ندارم
دیگه خسته شدم،دارم کم میارم
دلم تنگ شده ودیگه نا ندارم
همش فکرتوام همش بی قرارم
دیگه اشکی برام نمونده که بخوام
برات گریه کنم فدای توچشام
دلم داره واسه توپرپرمی زنه
تورفتی وهنوزخیالت بامنه
بدون توکجا برم کنارکی بشینم
توچشمای کی خیره شم خودم روتوش ببینم
توکه نیستی به کی بگم چشاشو روم نبنده
به کی بگم یکم نازم کنه که بم نخنده
بدونه توبا کی حرف بزنم دردت به جونم
تواین دنیا به عشق کی به شوق کی بمونم
به جونه چشمات ازتموم این زندگی سیرم
توکه نیستی همش آرزومی کنم بمیرم
دارم دق می کنم تحمل ندارم
دیگه خسته شدم دارم کم میارم
دلم تنگ شده ودیگه ناندارم
همش فکرتوام همش بی قرارم
دیگه اشکی برام نمونده که بخوام
برات گریه کنم فدای توچشام
دلم داره واسه تو پرپرمی زنه
تورفتی وهنوز خیالت بامنه
بدون توکجا برم کنارکی بشینم
توچشمای کی خیره شم خودم روتوش ببینم
توکه نیستی به کی بگم چشاشوروم نبنده
به کی بگم یکم نازم کنه که بم نخنده
بدونه توبا کی حرف بزنم دردت به جونم
تواین دنیا به عشق کی به شوق کی بمونم
به جونه چشمات ازتموم این زندگی سیرم
توکه نیستی همش آرزومی کنم بمیرم

   

  گنجشکای خونه

ای چراغ هربهانه ازتوروشن ازتوروشن
ای که حرفای قشنگت منو آشتی داده با من
من وگنجشکای خونه دیدنت عادتمونه
به هوای دیدن توپرمی گیریم ازتو لونه
بازمیای که مثل هر روز برامون دونه بپاشی
منو گنجشکا می میریم ، تو اگه خونه نباشی
همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام
بس که اسم تو رو خوندم ، بوی تو داره نفس هام
عطر حرفای قشنگت ، عطر یک صحرا شقایق
تو همون شرمی که از اون سرخه گونه های عاشق
شعر من رنگ چشاته ، رنگ پاک بی ریایی
بهترین رنگی که دیدم ، رنگ زرد کهربایی
من و گنجشکای خونه ، دیدنت عادتمونه
به هوای دیدن تو ، پر می گیریم از تو لونه
ای چراغ هر بهانه از تو روشن ، از تو روشن
ای که حرفای قشنگت ، منو آشتی داده با من
من و گنجشکای خونه ، دیدنت عادتمونه
به هوای دیدن تو ، پر می گیریم از تو لونه
باز میای که مثل هر روز برامون دونه بپاشی
منو گنجشکا می میریم ، تو اگه خونه نباشی
همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام
بس که اسم تو رو خوندم ، بوی تو داره نفس هام
عطر حرفای قشنگت ، عطر یک صحرا شقایق
تو همون شرمی که از اون سرخه گونه های عاشق
شعر من رنگ چشاته ، رنگ پاک بی ریایی
بهترین رنگی که دیدم ، رنگ زرد کهربایی
من و گنجشکای خونه ، دیدنت عادتمونه
به هوای دیدن تو ، پر می گیریم از تو لونه

 

غروب شد ودوباره بازهوای توزدبه سرم
من موندم وخیال توبااین دل دربدرم
غروب شدوبازم دلم به فکرته به یادته
نگاه بی قرارمن توحسرت نگاهته
خسته شدم ازاین همه تنهایی و نبودنت
منتظرتوموندن وهیچ وقت تو روندیدنت
خسته شدم ازاین همه آوارگی دربدری
به دنبال توبودن واز تونبودن خبری
به جون توخسته شدم
خسته ودرمونده شدم
روزای عمرمن همه بدونه توهدرشدن
بخاطرنبودنت همگی بی ثمرشدن
بیا این دوروزۀ باقیمونده عمرمو
بزارکنار توباشم تمومش کن اذابمو
خسته شدم ازاین همه تنهایی ونبودنت
منتظر توموندن وهیچ وقت توروندیدنت
خسته شدم ازاین همه آوارگی دربدری
به دنبال تو بودن وازتونبودن خبری
به جون توخسته شدم
خسته ودرمونده شدم
روزای عمرمن همه بدونه توهدرشدن
بخاطر نبودنت همگی بی ثمرشدن
بیا این دوروزۀ باقیمونده عمرمو
بزار کنار توباشم تمومش کن اذابمو
خسته شدم ازاین همه تنهایی ونبودنت
منتظر توموندن وهیچ وقت توروندیدنت
خسته شدم ازاین همه آوارگی دربدری
به دنبال تو بودن وازتونبودن خبری
به جون توخسته شدم
خسته و درمونده شدم
خسته شدم ازاین همه تنهایی ونبودنت
منتظر تو موندن وهیچ وقت توروندیدنت
خسته شدم از این همه آوارگی دربدری
به دنبال توبودن وازتو نبودن خبری
به جون توخسته شدم
خسته ودرمونده شدم

   

 

            

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/10/21ساعت 17:12  توسط مریم .ح  |